محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
908
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برادران انصارى خويش به پيوندند و گفت : خداوند برادران و محلى براى شما قرار داد كه در آنجا در امان مىمانيد . و آنها برون شدند و پيمبر در مكه بود و انتظار مىبرد كه خدايش اذن دهد تا از مكه درآيد و سوى مدينه مهاجرت كند . » گويد : « نخستين كس از ياران پيمبر كه سوى مدينه هجرت كرد ابو سلمة بن - عبد الاسد مخزومى بود كه يك سال پيش از بيعت عقبه سوى مدينه رفت ، وى از مهاجران حبشه بود و چون سوى مكه بازگشت و قرشيان وى را آزار كردند و بدانست كه انصاريان اسلام آوردهاند سوى مدينه هجرت كرد . « مهاجر ديگر ، از پى ابو سلمه ، عامر بن ربيعه هم پيمان عدى بن كعب بود كه با زن خويش ليلى دختر ابى حثمه هجرت كرد . « پس از آن عبد الله بن جحش و ابو احمد بن جحش هجرت كردند ابو احمد نابينا بود ، و بىراهنما در بالا و پايين مكه رفت و آمد مىكرد . پس از آن ياران پيمبر سوى مدينه روان شدند و پيمبر در مكه بود و منتظر اذن خدا بود و هر كس از مسلمانان كه در مكه مانده بود يا به حبس افتاده بود يا به فتنه افتاده بود مگر على بن ابى طالب و ابو بكر بن ابى قحافه . « و چنان بود كه ابو بكر پيوسته از پيمبر اذن هجرت مىخواست و پيمبر مىفرمود : « شتاب مكن شايد خدا براى تو همسفرى بيارد » و ابو بكر اميد داشت كه همسفرى پيمبر باشد . « و چون قرشيان ديدند كه پيمبر طرفداران و يارانى جز آنها و در شهر ديگر دارد و از رفتن ياران وى خبر يافتند بدانستند كه آنها محلى يافتهاند و از دسترس آنها دور شدهاند و مراقب خروج پيمبر بودند كه مىدانستند وى نيز به مهاجران مدينه ملحق مىشود تا براى جنگ آنها آماده شود ، به همين سبب در دار الندوه خانهء قصى بن كلاب كه قريش همه كارهاى خويش را در آنجا فيصل مىدادند فراهم آمدند و